لابد يك جاي كار را اشتباه كرديم. راه را گم
كرديم. راه را گم كرديم كه روحانيمان ديروز اگر قصد ميكرد كفن پوش وارد
خيابان شود، پايههاي حكومتي ميلرزيد و امروز به سمت روحانيمان لنگه كفش
پرتاب ميكنيم!...
لابد يك جاي كار را اشتباه كرديم. راه را گم
كرديم. راه را گم كرديم كه روحانيمان ديروز اگر قصد ميكرد كفن پوش وارد
خيابان شود، پايههاي حكومتي ميلرزيد و امروز به سمت روحانيمان لنگه كفش
پرتاب ميكنيم!
آنهم به رسم عربي كه اجدادش باديه نشين بودند، وقتي اجداد متمدن ما كتاب ميخواندند و عالم بودند.
بعد هم مينشينيم به تماشا. خبرش ميكنيم و
تيتر جنجالي ميزنيم. كف ميزنيم. درست مثل همان موقع كه به سمت بوش
جهانخوار لنگه كفش پرت شد. آن موقع هم تيتر جنجالي زديم. كف زديم.
خنديديم. آري ما اينگونه مردمي هستيم...
ما در عصر گفتگو و جنگ نرم، در عصر حكومت
افكار و برندگي الفاظ، در عصر ديپلماسي، وقتي عصباني ميشويم لنگه كفش
ميكِشيم. بعد خودمان كيف ميكنيم از اين كار خودمان.
ما، پيروان محمد(ص) هم او كه وقتي مكه را
فتح كرد، گفت مباد كه دشنام دهيد، رقيبان از ميدان به در شده را با بدترين
الفاظ ميخوانيم، بعد آن بدترين الفاظ را خبر ميكنيم. تيتر ميكنيم. آنهم
جنجالي.
ما الگويمان موسي كليم الله است، همو كه خدا
بهاش گفت برو و براي من پست ترين موجود روي زمين را بياور. او رفت و هرچه
گشت چيزي نيافت. در آخر، كنار خرابهاي سگ متعفن و رنجوري يافت. لحظهاي
قصد كرد سگ را در كيسه كرده و به كوه تور ببرد اما به خود آمد و دست خالي
برگشت. ندا آمد كه چرا موجودي نياوردي. موسی(ع) عرض كرد؛ گفتم شايد آن سگ
پيش خدا از من آبرو دار تر باشد.
ما الگويمان كليم الله است اما گاهي براي
بهشت خدا سند شش دانگ منگوله دار صادر ميكنيم. خودمان را بهشتي ميدانيم
و او كه باب طبع ما از سياست حرف نميزند، جهنمي ميدانيم. او را در آتش
ميكشيم. مرتد و راندهاش ميدانيم.
اين است نشاط سياسي ما؛ دو دسته ميشويم و
به هم فحش ميدهيم... بعد رسانههاي ما فحشها را خبر ميكنند. خبر
جنجالي. بعد ما مردم، خبرها را ميخوانيم. ميخنديم. كيف ميكنيم. الگو
ميگيريم.
و فردا روز توي خيابان، توي دانشگاه، توي
همايش، توي نشست، توي تظاهرات، اين كفشها هستند كه به جاي لغات توي هوا
چرخ ميخورند. تا باز هم تيتر شوند و ما كف بزنيم.
آري ما اينگونه مردمي هستيم...

منبع: وبلاگ پنج دری